Recherche
15-12-2019
Accueil
Franais
فارسی Farsi
Archieve Francais
آرشيو فارسی
capitolreef_0030.jpg
Google

Newsletter

Entrez votre adresse e.mail, une confirmation vous sera demande par mail
Merci de votre inscription




Administrator
Login Form
Nom d'utilisateur

Mot de passe

Se souvenir de moi
Perdu votre mot de passe ?
Statistics
Visiteurs: 698649
Teheran Forecast
Accueil arrow فارسی Farsi arrow سير و سفر arrow هوشنگ فراهانی
 
هوشنگ فراهانی Convertir en PDF Version imprimable Adresse Mail

مصاحبه با هوشنگ فراهانی      

 


 

 

 

آقای فراهانی لطفاً از خودتان برای ما بگوئید از انگیزه اتان برای شروع کار موسیقی و اینکه چگونه و از چه زمانی به موسیقی پرداختید ؟

 
    آغاز موسیقی برای من یک ضرورت بود و یک نیاز که از کودکی آنرا در خود احساس میکردم پرداختن به هنر برایم از هر چیز دیگری فراتر بود همیشه به این فکر میکردم که از آنجا این روزها سخت سست و بی اعتبار اند و سرمایۀ عمر آدمی دیر یا زود از دست خواهد رفت ، پس باید به کاری پرداخت که در جهت خدمت به بشریّت و نیز در جهت خدمت به فرهنگ معنوی همۀ انسانها باشد.  همیشه هستی را رازی بزرگ و شگرف میدانستم و در برابر همۀ این سئوالها و تردید ها هر زبان دیگری را غیر از زبان هنر ناتوان می دیدم.از اینرو یک روز شاید در حدود بیست سال پیش به هنر روی آوردم به کارهائی مثل نویسندگی و خوشنویسی ، تئاتر و در نهایت موسیقی.  موسیقی برایم زبان رمز و رازها بود برایم پر از اعجاز بود و کوشیدم که هیچگاه آنرا با تفنن و سرگرمی ادغام نکنم واین در شرایطی بودکه بسیاری این زبان را نمی فهمیدند و با آن بیگانه بودند. آن سالها شرایط سخت و دشواری سپری شد زیرا برای من که زائرانه در جستجوی معنای این سرگشتگی و شیدائی بودم باید که مرارت سالیان سلوک  را تجربه میکردم. و از اینرو نزد اساتید و بزرگواران این راه این هنر را آموختم.
 
آیا فکر میکنید که متفاوت بودن لزوماً خوب است و هنرمند می تواند متفاوت از دیگران باشد؟

 
    تفاوت باید در نگاه هنرمند باشد. هنرمند واقعی تجربیات خاصی از زندگی بدست می آورد که دیگران بدست نیاورده اند به چیزی می اندیشد که دیگران شاید، بسادگی ازآن گذشته اند و از اینرو او اثری را می آفریند که گاه تفسیر او از هستی و از زندگی همۀ آدمهاست. او در پی تجربه کردن خویش است و هر چه تجربه او از خودش کامل تر باشد او به شناسائی بیشتری از موجودیت خود رسیده است.  تمام تلاش هنر نیز همین است که انسان به مرز ناشناخته ها نزدیکتر شود بارورتر شود . آنچه که روح دریافت میکند با زبان رمز و رازها  بیان میکند به عبارتی زبان روح و ناخودآگاه انسانها همان زبان هنر است. از اینرو پُر از مفاهیم اسطوره ای و خیالی و جادوئی است که با زبان واژه ها و کلام براحتی قابل بیان و توصیف نیست.

چه راههائی را رفته اید تا به امروز رسیده اید؟

-  امروز برای من پر از آیا و اگر هاست و در حال اندوختن و تجربه دوره تازه ای از زندگی است که با درک تازه ای از حیات و مسائل پیرامونی آن آمیخته است و پُر است از سئوالهای بی جواب.            
و در هر صورت هزاران راه برای رسیدن به این سئوالهای بی جواب وجود دارد. ولی فکر میکنم آن راهی که همۀ آدمها را به جواب میرساند تلاش و سرسختی و خستگی ناپذیر بودن است و همواره در طلب بودن.
 
تقسیم بندی شما از جریانات کلّی موسیقی در داخل کشور چیست؟
  

بنظر من انواع موسیقی بطور کلّی به دو دسته بزرگ تقسیم میشود که این تقسیم بندی تا حدودی نیز در همۀ دنیا عمومیت دارد. دستۀ اوّل آن نوع از موسیقی است که دارای ریشه ، اصالت و تفکّر است و می توان از آن به عنوان موسیقی هنری نام برد که خود شامل انواع و اقسام دیگری می شود. این نوع موسیقی معمولاً سفارشی نیست و آهنگساز معمولاً به این دلیل آنرا ساخته است که بوسیله آن میخواسته به یک نوع بیان تازه چه از لحاظ دستیابی به تکنیکی خاص و شکل و فرمی بدیع برسد و یا اینکه رازی را دریافته و میخواهد آنرا بی صبرانه با دیگران در میان بگذارد و اینها همه حکایت از دغدغه های درونی آهنگساز دارد. این نوع موسیقی معمولاً مخاطبین کمتری دارد. نوع دوّم که باز دسته های مختلفی را شامل می شود آن نوعی از موسیقی است که معمولاً سفارشی است و احتیاج زیادی به فکر کردن ندارد مضامین اشعار آن ساده و غالباً بدون محتوا می باشد و هدف آهنگساز چیزی بر آورده کردن خواسته های شرکت ها و کمپانیهای پخش موسیقی و در نهایت گرفتن دستمزد چیز دیگری نمی باشد و مخاطبین آن هم عدّۀ زیادی از کسانی هستند که برای نشخوار ذهنی از آن استفاده می کنند. در ایران نیز این تقسیم بندی وجود دارد و گذشته از اینکه بسیاری از این نوع موسیقی از سوی آهنگسازان درجه چندم از خارج وارد میشود بدتر از آن تقلید برخی از آهنگسازان داخلی است که از روی دست آنها نگاه میکنند و کپی برداریهای ناقصی انجام میدهند. و ناآگاهی بعضی از مردم نیز بر این مسئله دامن میزند


    در حال حاضر وضعیّت موسیقی فولکلور و نواحی ایران را چگونه می بینید؟

 در حال حاضر ما در شرایطی هستیم که بسیاری از هنرمندان موسیقی نواحی ایران نمی توانند بطور حرفه ای و جدّی به این امر بپردازند زیرا از طرف نهاد و ارگان و سازمان خاصی حمایت نمی شوند و معمولاً از جهت معیشتی در مضیقه هستند و با تداخل فرهنگهای مختلف و وارداتی حضور این نوع موسیقی کم رنگتر می شود. جشنوارهای موسیقی مقامی تلاش بسیار خوبی در جهت حفظ این نوع از موسیقی می باشند، امّاکافی نیستند. این موسیقی با روح و جان مردم آمیخته گشته است و از دردها و رنجها و شادیهای مردم این سرزمین سخن می گوید حکایت حماسه های آنان در گذر از تاریخ پر تلاطم این سرزمین است. این نغمه ها   می توانند دست مایۀ ای برای کار آهنگسازان و تنظیم کنندگان باشد تا به شکل گسترده تری با ارکسترهای بزرگتری به اجراء در آیند. خوشبختانه در سالهای گذشته محققین ارزنده ای به جمع آوری موسیقی نواحی ایران پرداخته اند و آنرا به عنوان میراثی گرانبها برای نسلهای بعد اندوخته اند.             

لطفاً در مورد آثاری که تدوین کرده اید و بچاپ و نشر رسانده اید توضیح بفرمائيد.
 اوّلین اثری که بچاپ رساندم برگزیدۀ آثار استاد غلامحسین بیگجه خانی بود که توسط انتشارات چنگ در سال 1381 منتشر شد. کتاب بعدی آوانگاری 110 ترانه از سروده های مرحوم استاد اسماعیل نواّب صفا بنام تکدرخت که این کتاب نیز در سال 1381 توسط نشر پیکان منتشر گردید.کتاب دیگری بنام شب چراغ در سالجاری منتشر کردم که مجموعۀ بیست تمرین و قطعه برای هنرجویان سازهای تار و سه تار می باشد. کتاب های دیگری که در دست انتشار دارم کتاب ترانه های کودکان   و کتاب ترانه های استاد اسماعیل مهرتاش می باشد که در ضمن ردیف های آوازی استاد مهرتاش را با صدای آقای محمد منتشری و نوازندگی سه تار بنده ضبط کرده ایم که بزودی بدست علاقمندان خواهد رسید. در زمینۀ ادبیات نیز دو کتاب در دست چاپ دارم که توسط انتشارات آوای کلار بچاپ خواهد رسید یکی بنام افسانه های فراهان و دیگری ترجمه ای است از بیو گرافی نویسندۀ مشهور ایرلندی جیمز جویس .

 


   

تاکنون برای اجراء کنسرت به چه کشورهائی سفر کرده اید و نظر مردم و یا هنرمندان آنها در مورد موسیقی ما چه بوده است.

- در سالهای گذشته کنسرتهای متعددی را در کشورهای استرالیا ، سوئد ، اطریش ، ایتالیا ، فرانسه و .... چند کشور اروپائی دیگر  بانجام رسانده ام که خوشبختانه با استقبال خوبی از سوی هموطنان خوبمان و نیز از سوی علاقمندان به موسیقی ایرانی مواجه شد.  آنها در سکوت کامل به این موسیقی گوش فرا دادند و آنرا عمیق و ژرف خواندند و حتّی از سازهایمان عکس گرفتند و از ما در مورد آنها و تاریخچه این سازها توضیح خواستند. بعضی دیگر به حالتهای عرفانی آن اشاره کردند و اینها همه نشانۀ اعتبار و غنای موسیقی ایرانی دارد. برای هموطنان دور از وطن نیز با حالتی بسیار نوستالژیک  یادآور خاطرات و زبان از یاد رفته اشان می باشد. که هر از گاهی بغض فرو خورده را نیشتری میزد و اشکی پهنای چهره اشان را می پوشاند. در ایران نیز با گروههای  متعددی در زمینه ضبط موسیقی و اجراء کنسرت همکاری داشته ام که کنسرت هائی را در تهران و شهرستانها اجراء نموده ام. گروههائی مثل گروه سماع گروه مشتاق گروه آفاق گروه همایون گروه چکاوک و......


راز ماندگاری برخی از آثار موسیقی در چیست ؟
 بی شک در ارتباطی است که با مردم بدست آورده است و مردم نیز آنرا حفظ خواهند کرد زیرا که احساسات و خواسته هایشان را در آن متبلور می بینند. برخی ازاین آثار نیز حکم سنگ زیر بنا را دارند مانند ردیف موسیقی ایران که بی شک باید ماندگار بماند چرا که یکی از پایه ها و ارکان هویّت ملّی و قومی ما می باشد. بعضی از مفاهیم ازلی و ابدی مانند عشق ، بودن و رفتن و..... مفاهیمی هستند که هیچگاه کهنه نخواهند شد و دغدغه انسان در تمامی اعصار بوده است و خواهد بودکه گاه از زبان شاعری روایت می شود و گاه از زبان ساز

.
   سابقۀ گروه نوازی در ایران به کجا میرسد؟
v    آنطور که از روی نقوش حک شده و برخی حکایات و روایات بدست آمده ، در ایران از زمان ساسانیان که دورۀ رواج موسیقی بوده است دستجاتی برای اجراء موسیقی وجود داشته است. یا حتّی در اجراء مراسم مذهبی خواندن بصورت دسته جمعی وجود داشته است. حال  این گروه نوازیها تا چه اندازه با مفهوم گروه نوازی امروز مطابقت داشته معلوم نیست ولی آنچه که مسلّم است آنقدر به اندازۀ امروز گسترده نبوده چرا که سازهای بسیار محدودی داشته اند و این گروه نوازیها کاربرد بسیاری در زندگی آنها نداشته است. شاهد این مدّعا صفحات ضبط شده از گروه نوازیها و ارکسترهای کوچکی است که از دورۀ قاجار بجا مانده است.


    دوام نیافتن بسیاری از گروههای موسیقی را در چه می بینید؟

-  انگیزه های افراد از شرکت در گروههای موسیقی فرق میکند. چه از نقطه نظر فکر و دیدگاههای فردی و چه از نقطه نظر مسائل اقتصادی و مادّی. گروههائی که هدفی مشترک غیر از کار برای خود موسیقی وهنر دارند و صرفاً بخاطر انگیزه های مادّی و مقطعی به دور یکدیگر جمع شده اند، پس از اندک زمانی به پایان راه خود میرسند. پایدار بودن این گروهها در گرو حمایت های مادّی و معنوی از سوی نهاد یا سازمانی خاص و نیز حمایت های مردم می باشد و گرنه هیچ گروهی نمی تواند در دراز مدّت به فعّالیّت خود ادامه دهد.

 

- آیا شما از طرف نهاد و سازمانی حمایت می شوید ؟

در سالهای گذشته به کوشش جمعی از هنرمندان انجمن موسیقی ایران افتتاح شد که این انجمن جمع بسیاری از هنرمندان را تحت پوشش بیمه قرار داد. و این تنها انجمنی است که در تلاش برای پوشش دادن و حمایت از هنرمندان موسیقی کشورمان می باشد. هر چند که این انجمن نو پا هنوز آنچنان قدرت نیافته ولی می توان به آینده این انجمن امیدوار بود

.

    رابطۀ موسیقی و اقتصاد را چگونه می بینید و موسیقی چگونه می تواند در رونق اقتصادی جامعه نقش داشته باشد؟
 موسیقی یک کار فرهنگی است و موضع کار فرهنگی در برابر مسائل اقتصادی روشن است. بسیاری از کشورها برای شکوفا شدن فرهنگ و رشد روحی و معنوی و هنری مردمشان هزینه های بسیاری را متحمّل می شوند. و بازدهی آنرا در جنبه های مختلف زندگی شهروندانشان می بینند. و واضح و روشن است که رونق اقتصادی باعث رشد و پیشرفت در عرصه های دیگر زندگی نیز خواهد شد. در گذشته در ایران و جهان کسانی در هنر موّفق بودند که دارای یک رفاه نسبی اقتصادی بودند. از اینرو هنرمندان صاحب نام و پر آوازه را می بایست در دربار شاهان و سلاطین جستجو کرد و این وابستگی به دربار تنها به جهت امرار معاش بود واینکه فرصتی برای صرف وقت در زمینه کار هنر خویش داشته باشند، امّا آزادی خویش را از دست می دادند. ما نباید هیچگاه این ریشخند تلخ تاریخ را نادیده بگیریم ، مگر یادمان رفته است که حاکم فارس دستور میدهد که انگشتان دست توانمند درویش خان نوازنده اواخر دورۀ قاجار را قطع کنند و تنها به جرم اینکه درویش خان شبی در منزل غیر دست به ساز برده است!  هنرمندانی که از سوی کسی حمایت نمی شوند بناچار از این گردونه خارج  شده و در ورطۀ ابتذال سقوط می کردند. با رشد تکنولوژی و صنعتی شدن کشورها، موارد مصارف موسیقی نیز گسترش یافت. پخش آثار صوتی و تصویری ورود هنرمندان به رادیو تلویزیون، اجراء کنسرت ، تدریس موسیقی ، طبع و نشر آثار موسیقی باعث بوجود آمدن مشاغل تازه تری در زمینه موسیقی گردید و هنرمندان توانستند به طرق مختلف در زمینه موسیقی به فعالیت بپردازند. اجراء فستیوالهای مختلف موسیقی ملل و دعوت از هنرمندان بزرگ دنیا علاوه بر آشنائی مردم با فرهنگ های اقوام مختلف، باعث تبادلات اقتصادی نیز خواهد گردید. پخش آثار معتبر موسیقی ایران در سراسر دنیا ، حضور هنرمندان ایرانی در فستیوالها و برنامه های موسیقی و..... راههائی برای جذب سرمایه در داخل کشور خواهد بود. بسیاری از کشورهای جهان با ارائه فیلمها و موسیقی خاص کشور خودشان کالاهای خودشان و نیز فرهنگ خودشان را به کشورهای جهان سوّم ارسال یا بهتر بگویم ، تحمیل میکنند. موسیقی هر ملّتی جزئی از هویّت ملّی آن قوم است. نشانه اندیشه ورزی و سلامت نفس آن ملّت تلقی خواهد شد. چرا که همۀ آمال و آرزوها و ناکامیهایشان در نغمه های سازشان متجلّی خواهد بود.


   نظر شما درباره کپی رایت در ژانرهای هنری به ویژه در موسیقی چیست؟
 

  دستاورد و حاصل زندگی یک هنرمند همان اثری است که از خود بر جای میگذارد این را هر کسی می تواند تشخیص بدهد در تمام دنیا هم این حق را به هنرمند می دهند امّا در ایران این مسائل هنوز جا نیفتاده و سوداگران هنری به سادگی حاصل این رنج و زحمت و تلاش را به یغما می برند. این مسئله در تمام گونه های هنری از شعر و داستان و فیلم گرفته تا موسیقی عمومیت دارد. قُبح این عمل هم از بین رفته است . این دقیقاً مثل این میماند که شما منتظر بمانید تا که نانوا در ظهر گرم تابستان عرق ریزان نان را از تنور در آورد و شما نان را بردارید و پا به فرار بگذارید. این دو با هم هیچ تفاوتی ندارند.  یک مسئله دیگر که به غلط در میان اذهان بعضی از مردم جا افتاده که  هنرمندی راکه از حقوق مادی و معنوی خود دفاع میکند ،  شخصی مادی و به دور از معنویت هنری می پندارند. این در صورتی است که خود براحتی حق یک هنرمند را پایمال می کنند. و فکر می کنند هنرمند باید همیشه در فقر و تنگدستی زندگی کند تا هنرش هنری واقعی باشد. کمترین چیز برای یک هنرمند اینست که دغدغه مسائل مادّی زندگیش را نداشته باشد. تا زمانی که این غم نان باشد ذهن آنقدر این آسودگی و فراغت را ندارد که به مسائل هنری بیاندیشد. هر کدام از ما در اطراف خودمان استعدادهائی را می شناسیم که بخاطر فقر مالی نمی توانند به هدف خودشان برسند. امّا با همۀ این احوال در بعضی از موارد صدای اعتراض بعضی از هنرمندان را در گوشه و کنار می شنویم و خانۀ موسیقی نیز از آنها حمایت میکند و بنظر میرسد که بتدریج این مسئله بطور جدّی از سوی مسئولین موسیقی پیگیری خواهد شد.
   

  رابطۀ شاعر به ویژه ترانه سرا با آهنگساز چگونه باید باشد؟

   تصنیف و ترانه در ایران معمولاً به چند شکل ساخته میشده است. در قدیم ترانه سرا و آهنگساز هر دو یک نفر بودند. کسانی مثل عارف قزوینی ترانه سرای آزاد اندیش که تصانیف ملّی میهنی زیادی ساخته است. یا کسانی مثل محمّد علی امیر جاهد و علی اکبر شیدا و دیگران که هم آهنگ را می ساختند و هم شعر آن را می سرودند. یعنی در حقیقت شعر و آهنگ همزمان با هم بوجود می آمد. نوع دوّم آهنگسازانی که برای آهنگهایشان از اشعار دیگران استفاده می کردند. نوع سوّم شاعرانی که برای آهنگ های ساخته شده شعری میسرودند و نوع چهارم همکاری بین شاعر و آهنگساز بود که این همکاری معمولاً از انواعی که در پیش گفته شد موّفق تر بوده است نمونۀ این همکاری مانند بیشتر ترانه های گلها بود که از رادیو سالها پخش میشد. آثاری از هنرمندانی مثل علی تجویدی ، حسین و پرویز یاحقّی همایون خرّم ، مرتضی خان محجوبی و دیگران و ترانه سرایانی مانند زنده یاد استاد نوّاب صفا ، بیژن ترقّی تورج نگهبان، کریم فکور، رهی معیری و....... این همکاریها و همدلی ها در نهایت به آفرینش آثار ماندگار هنری میشد که هیچگاه این ترانه ها از یادها نخواهد رفت. این روابط در گذشته نزدیک و تنگاتنگ بود امّا امروزه بدلیل انگشت شمار بودن ترانه سرایان آگاه و آشنا، بیشتر آهنگسازان از

اشعار گذشتگان استفاده می کنند و یکی از دلایل یکنواخت شدن موسیقی ایرانی عدم استفاده از اشعاری با مضامین تازه تر و نبود ترانه سرایانی آشنا با هنر ترانه سرائی و موسیقی می باشد. ما نباید توقّع داشته باشیم که همۀ مردم حافظ و مولانا را خوب درک کنند و بفهمند. گاهی اوقات آنها به اشعاری احتیاج دارند که با آن راحت تر ارتباط برقرار کنند و این احتیاج به کسانی دارد که این ضرورت را درک کنند.


    دررابطه با خوانندگان و آهنگسازان این رابطه چگونه باید باشد؟ 
    آهنگساز ، ترانه سرا  و خواننده مانند اضلاع یک مثلث هستند. که باید با یکدیگر در تعامل باشند. به عبارت دیگر خواننده زبان بیان آهنگساز و ترانه سرا می باشد. در حقیقت خواننده  در ارکستر مانند یک سازعمل میکند. آهنگساز نیز به خوانندگانی با گسترۀ متفاوتی از صداهای زیر و بم احتیاج دارد

.
    اغلب ما در غرب شاهد اجرای موسیقی بدون کلام هستیم آیا موسیقی ایرانی هم توانائی اجرای موسیقی بدون کلام رادارد؟

    فُرمهائی که در موسیقی ایرانی وجود دارد بجز ترانه و تصنیف همگی بدون کلام هستند این فُرمها شامل قطعاتی مانند: پیش در آمدها ، چهارمضراب ها ، رِنگ ها و قطعات ضربی میشود.  در سالهای گذشته ما شاهد اجرای انواع موسیقی بی کلام از قبیل تکنوازیها و یا حتّی گروه نوازیهائی بوده ایم.  این قبیل کارها باید به شکل بیشتری انجام پذیرد تا در بین مردم جائی برای خودش باز کند. امّا متأسفانه بسیاری از مردم موسیقی را از روی اشعار آن و یا از روی صدای خواننده اش می شناسند. ذهنشان هنوز آنقدر آمادگی آنرا ندارد تا موسیقی را برای خود موسیقی بشنوند. هنوز ظرایف موسیقی خودشان را نشناخته اند. این نکته به بالا بودن سطح فرهنگ عمومی مردم نیز بستگی دارد.                                                                  
  بنظر شما آموزش موسیقی از چه سنینی باید آغاز شود و با چه شیوه های مدرن و فرا مدرنی می بایست انجام پذیرد؟ 
v    آموزش غیر رسمی موسیقی سن خاصی نمی شناسد. همانطور که کودک سخن گفتن را از طریق شنوائی فرا می گیرد و با تمرین و تکرار زبان را می آموزد اصوات زیبا و موزون موسیقی نیز او را جذب میکند. و همین باعث بالا رفتن حساسیت شنوائی وی خواهد شد که اوّلین گام در فراگیری موسیقی می باشد. نظم نهفته در یک قطعه موسیقی کودک را بخود جذب میکند. فراگیری رسمی موسیقی یعنی آغاز فراگیری و نواختن یک ساز می تواند از سنین 6- 5 سالگی شروع شود. یعنی زمانی که کودک از نظر منطقی بتواند تفاوت بین اصوات را درک کند و نیز متوّجه نسبت های ریاضی بین نُتها و کشش های آنها بشود. هدف از آموزش موسیقی به کودکان شناخت علایق و توانائیهای آنها می باشد. هوش عملی کودکان بواسطه پرداختن به موسیقی رشد قابل ملاحظه ای خواهد داشت. آموزش موسیقی به کودکان به منظور تربیت یک نوازنده و موزیسین نیست، بلکه بدین منظور است که کودک بدین وسیله بتواند تخلیه هیجانی داشته باشد و به آرامش بیشتری دست پیدا کند. در این میان کودکانی هستند که استعداد خاص موسیقی را دارا  می باشند، آنگاه می توان آنها را به سوی آموزش کلاسیک موسیقی سوق داد. در کشورهای پیشرفته موسیقی نیز مانند دروس دیگر در مدرسه آموزش داده می شود. در این مدارس افرادی متخصص برای آموزش کودکان تربیت شده اند که با وسائل و شیوه های خاصی موسیقی را به این کودکان آموزش میدهند. در ایران علاوه بر این که چنین امکاناتی وجود ندارد، بسیاری از مردم هنوز نام سازها را نمی دانند و هنوز هستند کسانیکه این سازها را از نزدیک ندیده اند. به همین جهت ما در زمینه آموزش موسیقی با مشکلات فراوانی روبرو هستیم. هنوز در میان بسیاری از هنرمندان، آموزش موسیقی به شکل مکتب خانه ای اداره میشود. و بسیاری از استادان موسیقی با سرسختی بر ادامه شیوه های آموزش موسیقی قدیم اصرار می ورزند و این در شرایطی است که آن نوع موسیقی با اوضاع و شرایط مردم امروز سازگار نیست و این یکی دیگر از عوامل باز دارنده رشد و تنوّع در موسیقی ما می باشد. بدین جهت محصول این نوع آموزش تربیت نوازندگانی است با دیدی بسته و واپس گرا  که  حتّی حاضر نیستند از وسائل کمک آموزشی از قبیل نوار کاست و ضبط صوت استفاده کنند چه برسد به وسائل و شیوه های آموزشی مدرن و فرامدرن.


  در میان اجراهای موسیقی که در ایران داشته اید چه اجرائی را قابل توّجه و مورد بحث می دانید؟

    در حقیقت جواب این سئوال را باید از مردم پرسید . ولی از نظر من هرکدام از این اجراها دارای یک ویژگی و هدفی خاص بوده است. آنچه که بیشتر از همه برایم داشت نتیجه کار بوده است. یکی از این اجراها در سال 1380 در تالار وحدت به همراهی گروه نیستان بود که برای گرامیداشت استاد محمد میرنقیبی برگزار شده بود من بسیار دوست داشتم که محمّد میرنقیبی در سالن حضور داشت و میدید که ما در برابر نسل گذشته موسیقی خود ناسپاس نبوده ایم ولی
افسوس که در آن لحظاتی که ما در روی صحنه روایتگر نغمه های استاد بودیم چراغ عمر او رو به خاموشی میرفت و ما دیگر هرگز او را ندیدیم. آن شب اجرای خوبی داشتیم ولی سازهایمان آخرین نغمه های وداع با استاد محمّد میرنقیبی را زمزمه می کردند.


   دغدغه های شما پیرامون مسائل حاشیه ای و اقتصادی موسیقی چگونه است ؟

 
    مسائل اقتصادی مسائلی بسیار مهم و تعیین کننده  هستند. من هنرمندان بسیاری را می شناسم که در حسرت و آرزوی ضبط و یا اجرای آثارشان هستند و به سنین پیری و کهولت رسیده اند و پارتیتورهای آثارشان هنوز در کتابخانه هایشان خاک گرفته است و هیچگاه توان مالی آنرا نداشته اند که آثارشان را ضبط کنند ویا حتّی آنها را بچاپ برسانند. در میان جوانان نیز این مسئله وجود دارد. بسیاری از شرکتها حاضر به سرمایه گذاری بر روی آثار آنان نیستند و در حقیقت این سرمایه داران و شرکتهای تولید و پخش موسیقی هستند که تشخیص میدهند کدام اثر و با صدای کدام خواننده بازار فروش بیشتری دارد و آنچه که به تشخیص آنها پرفروش میرسد روانه بازار می شود و آنچه که بها و ارزشی ندارد آثار جدّی موسیقی ایرانی است.

 

    شما هدف ورسالت هنر را در چه چیزی می بينيد
    رسالت و هدف هنر  آزادی و رهایی از بندهایی است که روح را در چنبرۀ خویش  میگیرد و انسان را از اهداف والای و متعالی خویش دور میکند . هنر آینه ای است در پیش روی آدمیان که به تمامی تصویر انسان را به خویش مینمایاند . از زشتیها و پلیدیها انسان را دور نگه میدارد و انسان را وا میدارد که جز زیبایی هیچ چیزی نبیند و نشنود . 
و نیز آغاز هنر از آنجاست که بتواند تأثیر گذار باشد و راه گشا بوده و نیز بتواند زندگی انسانها را دگرگون کند. این تغییر در شکل ظاهر میتواند در فرم وچگونگی یک پدیده فرهنگی اجتماعی باشد و  منشاء یک حرکت گسترده و عمیق در لایه های پیچیده فرهنگ باشد و همچنین در شکل بنیادین آن که در تعا مل با روح والای یک هنرمند به عنوان یک اثر هنری و ارزشمند ظهور میکند. 

در پایان اگر نکته ای بنظرتان میرسد بفرمائيد


بسيار نواخته ام آن روزها را ،كه باغ پر از خشكي بود. باغ پُر از بي برگي.
پُر از نشانه هاي غريب عشق در لهيب سوزان تمّنا براي رسيدن و باليدن و براي شدن.
بسيار نواخته ام آن روزها را،كه نشسته بوديم در انتظار ماه و آئينه و آفتاب و تنها چشم بر
 روزنه اي كه چشم انداز دنيائي بود، ناممكن و دور ناممكن و غريب.
بسيار نواخته ام آن روزها را، در غربت و  تنهائي خويش و جز تو كسي نشنيد آن نغمه هاي غريب را،

كه از دوردستهاي وجودم مي آمد از آنجا كه هيچ پيدا نبود.

جائي بود ميان شب و روز و انگار كه از زير طاق ايوان شبستاني قديمي مي آمد.
نغمه اي بود كه مي آمد وجودم  را مي انباشت از دردهاي كهن هزار ساله.
دردهائي را كه نه كس را ياراي گفتن بود و نه كس را تاب شنيدن.
بسيار نواخته ام آن روزها را،

براي انديشيدن و براي ايستادن در گذر از كوچه هاي خيس و خلوت عاشقي. در انتظار رسیدن لحظه هائي دور كه تو را و مرا به آنجائي برساند كه جهاني است پر از شگفتي و راز و سرآغازي است براي باليدن .
راستي بياد مي آوري آن روزها را. استاد مرا گفت : هان چه ميگوئي پسر؟
دلم لرزيد. گفتم استاد بر من عشق بياموز!
چه راه غريبي بود در گذر از رهگذار باريك و تنگ آن سالها.
واينك از پس آن روزهاي رفته نغمه ها وآواهاي غريب و ژرفي  است كه همواره مرا ميخواند.
اينك نشسته ام بر آستان آن باغ همان باغي كه بي بار بود و بي برگ و امروز پيچيده در غبار آن تمنّا و تازه تازه بهار را از نو تجربه ميكند. رفته رفته و آرام به بار مي نشيند تا كه
 لحظه هايمان آبي شود به رنگ خدا.

 
< Précédent   Suivant >


Mambo is Free Software released under the GNU/GPL License.