Recherche
15-12-2019
Accueil
Franais
فارسی Farsi
Archieve Francais
آرشيو فارسی
WHEN THE FISH FALL IN LOVE 2.jpg
Google

Newsletter

Entrez votre adresse e.mail, une confirmation vous sera demande par mail
Merci de votre inscription




Administrator
Login Form
Nom d'utilisateur

Mot de passe

Se souvenir de moi
Perdu votre mot de passe ?
Statistics
Visiteurs: 698648
Teheran Forecast
Accueil arrow فارسی Farsi arrow سير و سفر arrow موسيقی ايران
 
موسيقی ايران Convertir en PDF Version imprimable Adresse Mail

 






 

گفت و گوبا

 

 

 

فراهانی آهنگساز پژوهشگر موسيقی و نوازنده تار و سه تار

 

موسيقی جزو اصلی هويت هر قوم است

 

 

 

بعضی از مفاهيم ازلی و ابدی مانند عشق بودن و رفتن مفاهيمی هستند که هيچ گاه کهنه نخواهند

 

شد ودغدغه انسان در تمامی اعصار بوده و خواهد بود که گاه از زبان شاعر روايت می شود و گاه از زبان ساز..............

 

هوشنگ فراهانی

 

 

 

رفتم و بار سفر بستم

 

 

 

به یاد استاد اسماعیل نواب صفا و نیم قرن ترانه سرایی در ایران

 

 

 

حالا که رفتنش ریشخند تلخ زمانه را به جانمان نشانده، تنها و تنها برای گرامی داشت یادش که تا دیگر روزگاران نیز با زمزمه هر ترانه ای از دلی میجوشد، بنای گفتگو را با هوشنگ فراهانی، نوازنده و آهنگساز که ترانه های استاد نواب صفا را در کتاب "تک درخت" نت نویسی کرده است، گذارده‏ايم

 

چهره اما از غمی بزرگ کدر است و نگاهش به دورهایی پر ملال خیره؛ انگار که مجالی برای گریه بخواهد. خانه از نوای محزون و فریبنده ای لبریز است. می گوید: بعید می دانم که نشنیده باشی

 

و من شنیده ام

 

رفتم، رفتم

 

رفتم وبار سفر بستم

 

با تو هستم هر کجا هستم

 

از عشق تو جاودان ماند ترانه من با یاد تو زنده ام، عشقت بهانه من

 

پیدا شو چو ماه نو گاهی به خانه من تا ریزد گل از رخت در آشیانه من

 

رفتم و بار سفر بستم

 

 

 

می خواهم از استاد نواب صفا بگویید. از خودش، از زادگاهش، نسبش؛ که مجال از بغض فرو خورده می گیرد و می گوید

 

ایشان خود در ابتدای کتابشان آورده اند که:" چند برگ کاغذ به نام شناسنامه در دست دارم که آن هم المثنا ست، نه من را می شناسد و نه می شناساند. در سال 1305 که داشتن شناسنامه الزامی شده بود، در کرمانشاه صادر شده که برگ نخست آنرا ثبات اداره ثبت احوال سیاه کرده و برگ پایانی آن سفید مانده که نباش گورستانی برای سفر به

 نا کجا آباد سیاه کند

 

و دریغ که چنین شد. ایشان در 29 اسفند 1303 در خانه ی سید مرتضی نواب صفوی در کرمانشاه، شهری که بسیار می ستود و دوست می داشت به دنیا آمدند. ولی در حقیقت نسبشان به نواب های اصفهان می رسید و متعلق به خانواده‌ای فرهیخته منتسب به صفویه بودند و مادرشان نیززنی از خانواده‌ای با سواد و تحصیلکرده و اهل تهران بودند

 

 

پدر ایشان که اهل عرفان و دانش بود و زبان فرانسه را نیز به فراست می دانست در زمانی که فرستادن کودکان به کلاسهای آمادگی آنچنان مرسوم نبوده، وی را در سن پنج سالگی به مدرسه می فرستد که تا دوران دبیرستان در کرمانشاه ادامه تحصیل می دهند. پس از آن به گرگان عزیمت می کنند. ایشان که خواهرزاده نشاط اصفهانی بودند و شعر در وجودشان بود و سرودن شعر را از چندی پیش از آن آغاز کرده بودند؛ آثارشان را برای روزنامه‌ها در تهران می فرستادند ، در همان سال هم به تهران نقل مکان می کنند و آغازهمکاری رسمی ایشان با روزنامه توفیق در سال 1323 به همان زمان باز می گردد. روزنامه ای که سردبیر آن طنزپرداز بزرگی چون "ابوالقاسم حالت" بودند. ایشان پس از خواندن اشعار استاد نواب صفا از وی دعوت به همکاری می کنند رفته رفته نیز به عضویت نخستین کنگره شعرا و نویسندگان درمی آیند که ملک الشعرای بهار ریاست کنگره را به عهده داشته و صادق هدایت نیز عضو هیات رئیسه آن بودند و چنین شد که راهی اینچنین پر فراز و نشیب روبروی ایشان باز شد

 

 

 

از چگونگی آشنایی استاد نواب صفا با نوازندگان و آغاز ترانه سرایی که می پرسم میگوید: ایشان حدود نیم قرن ترانه سرایی کردند. اولین ترانه استاد "وعده گلرخان" (موسم گل) بود که بر روی یک نغمه‌ي کردی ساخته شده بود و آخرینش به نام "باغبان خسته" روی آهنگی از استاد علی تجویدی ساخته شد. استاد نواب همیشه نقل می کردند وقتی بر اثر علاقه ای که به موسیقی داشتند روی یک ملودی کردی شعری را تنظیم کرده بودند، آن را برای دوستان خود در روزنامه توفیق می خوانند آنها نیز واسطه آشنایی ایشان با خواننده مطرح آن زمان روحبخش و آهنگسازان را فراهم می آورند و ترانه گلرخان پس از یک هفته از رادیو پخش می شود. در آن تاریخ ایشان بیست ساله بودند واز تاسیس رادیو تهران هم تنها پنج سال می گذشته پس از آن نیز ایشان با آقای حسینقلی مستعان، نویسند ه و مترجم آثار بزرگی چون بینوایان هوگو، آشنا می شوند که از استاد نواب صفا برای کار در رادیو دعوت می کنند و ایشان می پذیرند. استاد نواب همیشه می گفتند" آقای مستعان با هر نوآوری که می کردم موافق بود به من فن بیان و خواندن آموخت و چون با موسیقی آشنا بود نت خوانی خوبی هم داشت". از اینجاست که رفته رفته شعر سرودن و ترانه ساختن برروی برای آهنگ دلمشغولی استاد می شود. در حقیقت زندگی استاد را می توان به چند دوره تقسیم کرد، در هر دوره ایشان با گروهی از هنرمندان زمانه خویش آشنا می شدند و این دوستی و ارتباط منجر به خلق آثار و ترانه هایی شد که سالهاست در خاطره مردم مانده و مردم آن را زمزمه می کنند

 

 

 

می خواهم بدانم که ترانه های استاد نواب صفا آهنگهای دلنشین کدام یک از اهنگسازان را جاودانه کرده است و هوشنگ فراهانی از بزرگانی دیگر می گوید

 

آهنگسازانی چون مجید وفادار، حسین یاحقی، پرویز یاحقی، حبیب اله بدیعی، انوشیروان روحانی، علی تجویدی، مهدی خالدی، مرتضی محجوبی، روح اله خالقی و بسیاری دیگر از هنرمندان بزرگ، این بزرگ ترانه سرای ایران را در طی این نیم قرن همراه بودند. ضمن اینکه این آهنگها توسط بزرگانی چون بنان، قوامی، بانو دلکش و مرضیه خوانده شدند

 

 

 

استاد نواب صفا به دلیل اینکه در رادیو فعالیت می کردند با بزرگان عصر خود چون ابوالحسن صبا، استاد احمد عبادی، حسین تهرانی، لطف اله مجد و.... رابطه ای نزدیک داشتند و حتی گروهی از این هنرمندان را ایشان بود که به رادیو برد. به خاطر دارم که از حسین یاحقی بسیار می گفت وعلاقه ای خاص به او داشت

 

حالا صدای روح انگیزاستاد بنان همه جای خانه موج میزند

 

 

 

هستی چه بود قصه پررنج و ملالی کابوس پر از وحشتی ،آشفته خیالی

 

ای هستی من و مستی تو افسانه ای غم افزا کو فرصتی که تا لذتی بریم از شب وصالی

 

ز هستی نصیبم بود درد بینهایت چنان نی ندارم سر شکوه و شکایت

 

چرایی غمین ، اقامت گزین به درگاه می فروشان

 

گریز از محن، چو من ساغری بزن، ساغری بنوشان

 

 

 

هوشنگ فراهانی، ساکت شده است . انگار که درجایی دیگر باشد . می خواهم از ویژگیهای ترانه سرایی او بگوید. دوباره باز می گردد: دوره ای اینگونه بود که ترانه سرا، ملودی آهنگ را با شعر می ساخت. مثل عارف قزوینی و شیدا. بعد از این دوره آهنگساز که آهنگی می ساخت، شعری را انتخاب می کرد و روی آن می گذاشت. ولی ایشان به این شکل عمل می کردند که اکثرا همراه با آهنگساز و بطور همزمان کار می کردند و یا اینکه آهنگ را به ایشان می دادند و استاد بر اساس اوزان موسیقی و هجای شعری ترانه را تنظیم می کردند. از اینرو این ترانه ها، حاصل همکاری دوهنرمند؛ یعنی آهنگساز و شاعر بوده که سبب می شده است همواره اثری ناب بجا ماند

 

اشعار ایشان با مضامین عاشقانه و با رگه های از عرفان و فلسفه با بیان روان و نو و بدیع سروده شده بود. بی آنکه کلمات ان بی اثر وسست باشد و ابیاتی دور از آرایه های ادبی در آن راه یابد. واژگان پر بار و زبانی فاخر داشتند که تکیه گاهش نمی تواند چیزی جز سالها مطالعه در ادبیات فارسی و تفحص بسیار در آن، باشد

 

 

 

این را هم در نظر بگیرید که ترانه سرایی دلمشغولی استاد بوده ایشان مشاغل و مسند های مهم دیگری نیز داشتند. فرصت دست داد تا بگویم که ایشان پیش از انقلاب نماینده مجلس هم بودند و بارها سمت مدیر کلی را نیز داشتند اما درست زندگی کردند حتی در زندگی سیاسی شان، خدشه ای نبود. این ترانه ها سروده ی همان "مرشد صفایی" است که اولین شعرش در عالم نوجوانی اعتراضی بلند بود به شیوه ی برخوردی نامناسب و تنبیهات بدنی در مدارس. اگر در زندگی ایشان مطالعه کنید متوجه می شوید که در زندگی سیاسی اش نیز این اعتراضها ادامه داشت

 

 

 

همیشه می خندیدند و می گفتند من مدیر کل بودم ، مدیر کل که ترانه نمی گوید!؟

 

 

 

بعد که از آشنایی با استاد می گوید خاطره ای هم نقل می کند: از کودکی نام استاد را شنیده بودم. با ترانه هایشان نیز آشنا بودم. بعدها این اقبال نصیبم شد تا آثار ایشان را نت نویسی کرده و با همکاری آقای علی عبدلی که ترانه ها را جمع آوری کرده بودند، مجموعه ترانه ها که بین سالهای 24 تا 74سروده شده بود را در کتاب "تک درخت" ایشان گرد آوریم. نت نویسی ای ترانه ها دو سال طول کشید که در این دوران به استاد نزدیک شدم و الفتی بین ما بود. به خاطر دارم که روزی در اولین دیدارهایم به منزلشان رفتم ، تنها بودند ،برایشان ساز زدم که به شدت گریستند. پرسیدم چرا گریه می کنید. گفتند: یاد دوستم احمد عبادی افتادم و گفتند: اینها همه یاران من بودند که رفتند و من تنها ماندم.

 

 

 

نگاهم می کند و گله می کند که چرا تا وقتی بود با خود استاد گفت و گویی نکرده ام. چیزی برای گفتن ندارم،الا دریغی در دل. او هم این را نپرسیده که پاسخی بشنود، خسته پی حرف را می گیرد که: چند بار نامه نوشتیم برای ارشاد تا موجوز برگزاری مراسم بزرگ داشتی برای استاد را بگیریم و در آن مراسم تعدادی از ترانه های ایشان را که تا به حال کسی نخوانده را به اضافه برخی دیگر از آثارشان را اجرا کنیم که متاسفانه علی رغم تلاشمان کسی پاسخگو نشد خود استاد چند بار به من گفتند که دوست ندارم برایم بزرگداشت بگیرند ولی چون ما نسلی بودیم که ایشان به گردنمان حق داشتند و همیشه دینی نسبت به ایشان حس می کردیم تمایل داشتیم که این کار انجام شود که.....

 

بعد از خلق و خوی استاد برایم می گوید که بلند نظر و بلند طبع بوده اند، فهیم و باسواد و نمی دانی چه روحیات لطیفی داشتند. یکی از بارزترین خصلتهایشان حب به وطن بود ، شاید از همین رو بود که اینقدر به جوانها بها می داد. اگر ته مایه ای از استعداد در کسی می یافت او را تشویق می کرد. بزرگ بود. بزرگ. کتابهایش را خوانده ای ؟

 

خوانده ام. یکی را

 

می گو ید: استاد در 53 سالگى در اوايل انقلاب بازنشسته شد و به كار تحقيق و مطالعه متون قديمی پرداخت كه حاصل آن تأليفات تاريخى و ادبى و هنرى و خاطرات شخصى بود. آثارى مثل شرح حال فرهاد ميرزا معتمدالدوله (نايب‏السلطنه ناصرالدين شاه در سفر اول به فرنگ) و تحشيه‏نويسى و تعليق بر سفرنامه فرهاد ميرزا به مكه از جمله كارهاى استاد است.

 

علاوه براین كتاب‏ها ، كتاب قصه شمع كه زندگینامه خود او است و چند اثر ديگرکه منتشر شده است

دو سال پیش هم که کتاب دو جلدی تک درخت و از یاد رفته منتشر شد

 

و حرف آخر ؟

 

دریغ . دریغ

 

 

 

بهناز خوشنويس

 

 

< Précédent


Mambo is Free Software released under the GNU/GPL License.