Recherche
15-12-2019
Accueil
Franais
فارسی Farsi
Archieve Francais
آرشيو فارسی
tarakamangar12.jpg
Google

Newsletter

Entrez votre adresse e.mail, une confirmation vous sera demande par mail
Merci de votre inscription




Administrator
Login Form
Nom d'utilisateur

Mot de passe

Se souvenir de moi
Perdu votre mot de passe ?
Statistics
Visiteurs: 698657
Teheran Forecast
Accueil arrow فارسی Farsi arrow سير و سفر arrow افغانستان -Afghanistan
 
افغانستان -Afghanistan Convertir en PDF Version imprimable Adresse Mail

همسايه ديگر ميهمان نمي خواهد


 

محمد علي‌خان تكيده‌است و لاغر با چشماني كه ته صورت آفتاب سوخته‌اش دو دو مي زند و نگاه به نقطه‌اي دور دارد شايد به خانه اي كه در پس خاطراتش در حريقي مخوف مي سوخت و خاكستر مي شد

به سرمايه و اندوخته تمامي عمرش كه در مكتب خانه اي در قره باغ آنسوي شمال افغانستان گردآورده بود و به باد رفت و شايد به عشق عظيمش به خاكش، سرزمينش وطنش.

نمي‌خواست كه بكوچد. نمي‌خواست كه وطنش را ترك كند، به هم كيشانش گفته بود كه كف دستي از خاك وطنش را به هيچ چيز نمي‌دهد. به دنيا حتي.

اما آمده بود. كوچيده بود و كنده بود و آمده بود به خاك همسايه، به كويري پست و تفته. زاهدان. با اندوخته‌اي كه تمامي قوم و خويشش نقد كردند و به او بخشيدند تا يكبارديگر در جايي ديگر، در غربت، آغاز كند. پولي كه سهم قاچاقچيان راه بلد شد يك ميليون و دويست هزارتومان ايراني و نه "افغاني" كشورش. 

از زاهدان به تهران كوچيد. و حالا انگار كه خانه زاد شده باشد فرزندانش را در خاك همسايه پي سرنوشت شان فرستاده. خانواده كوچكتر شد و او هم نگهبان است هم باغبان،‌اما در باغي كه درختانش در خاك او ريشه ندارند. به ياد خانه و كاشانه‌اي كه در آتش جنگ سوخت و

......--- "كاش باغ خودمان را سبز مي‌‌كرديم"---

 

 

□□□

 

 

كسي گفت برويد. به خانه‌تان بازگرديد و عبدالغفور كه در سال 1978 با همسر و تنها فرزند از پروان در شمال افغانستان غيرقانوني و بدون پاسپورت به ايران آمده بود، به سرزمينش باز مي‌گردد.

اميدي اما كه به عبث رفت و شراره شوقي كه خاموش شد. پاكستاني‌ها كارها را قبضه كرده بودند. شهر او،‌ در دست ديگران بود. براي چه آمده بود مگر نه اينكه او پيش از اين مالك بود و زمين‌دار مگر نه اينكه دستش به دهانش مي رسيد و دست خيلي‌ها را هم مي‌گرفت و كمك حالشان بود حالا كجا جايي براي او مانده بود؟ جنگ بود و ناامني و اختناق و فشار " باز به كجا بگريزم؟"

و دوباره ايران و آنجا هم باز آوارگي. تجريش، شهريار،‌بومهن به كار بنايي و كارگر ساختماني.

اهل خانه را دولت ايران در برگه‌اي ثبت مي‌كند و به دستش مي‌دهد كودكان بي‌شناسنامه‌اش را 7 سال تمام با حقوق كارگري نان مي‌دهد و حالا دوباره حرف از بازگشت است. همسايه ديگر ميهمان نمي‌خواهد.

 

 □□□

بهناز خوشنويس



Mambo is Free Software released under the GNU/GPL License.