Recherche
15-12-2019
Accueil
Franais
فارسی Farsi
Archieve Francais
آرشيو فارسی
PICT5896.JPG
Google

Newsletter

Entrez votre adresse e.mail, une confirmation vous sera demande par mail
Merci de votre inscription




Administrator
Login Form
Nom d'utilisateur

Mot de passe

Se souvenir de moi
Perdu votre mot de passe ?
Statistics
Visiteurs: 698653
Teheran Forecast
Accueil arrow فارسی Farsi arrow سير و سفر arrow BAHMAN KIAROSTAMI
 
BAHMAN KIAROSTAMI Convertir en PDF Version imprimable Adresse Mail

Bahman Kiarostami 

مصاحبه با مستند ساز  بهمن کيارستمی

www.bahmankiarostami.com 


برای شنيدن مصاحبه روی عکس کليک کنيد   

 

ساخت فيلم مستند در كشور ما سابقه‌اي نسبتا طولاني دارد و بسياري از اهل هنر در اين عرصه دست به تجربه زده‌اند با اين وجود اين جريان سينمايي به دليل وجود پاره‌اي مشكلات هنوز نتوانسته آنچنان كه بايد در متن جامعه به ايفاي نقش پرداخته و به عنوان يك ژانر سينمايي تاثيرگذار باشد از آنجا كه كار در اين گونه از سينما در ابتدا آسان به نظر مي‌رسد تعداد كساني كه اين عرصه را براي فعاليت انتخاب مي‌كنند بسيار است ولي اكثر اين افراد بعد از مدتي از ادامه كار در اين رشته چشم مي‌پوشند بهمن كيارستمي فيلمساز نام آشناي عرصه مستند وفرزند عباس كيارستمي- كارگردان برجسته سينماي ايران - از معدود فيلمسازاني است كه همچنان در اين ژانر سينمايي مشغول به كار بوده و فيلم‌هايي چون زيارت، كفار، تباكي، شبيه‌خواني ‌از ساخته‌هاي‌ اوست. آنچه در پي ‌مي‌آيد بخشي از گفت وگويي است كه در تابستان 85 با او انجام داده‌ايم

 

 

 

به عنوان اولين سوال كمي از سال‌هاي كودكي و نوجواني بهمن كيارستمي براي ما بگوييد
 فكر مي كنم جواب سوال در خود سوال وجود دارد به هرحال پدر من كار سينما مي كرد و در خانه‌اي زندگي كرده و بزرگ شده‌ام كه هميشه ميز مونتاژ و دوربين از اصلي‌ترين وسايل آن بود  و شايد مهمتر از ديگر وسايلي كه معمولا در هر خانه‌اي يافت مي‌شود بنابراين با سينما بزرگ شدم وشايد به جاي عشق و علاقه در واقع نوعي عادت بود و زباني كه براي ارتباط برقرار كردن ياد گرفتم دوربين بود بزرگ شدن در چنين خانه‌اي بود كه باعث شد من وارد اين كار شوم.


اگر بخواهيد صفت‌هايي به كارهاي خود بدهيد آنها چه خواهند بود؟
كارهاي من قطعا سرگرم كننده نيستند فيلم‌هاي مستندي هستند كه ممكن است حتي تماشايشان ملال‌آور باشد موضوعاتي كه كار كرده‌ام تقريبا همه تم‌هاي مذهبي و ابعاد مختلف مذاهب گوناگون در ايران است به هرحال اگر بخواهم صفتي براي كارهايم بگويم همان ملال‌آور است و دليل آن هم اين است كه نه تنها درايران بلكه در همه جاي دنيا فيلم‌ مستند خيلي سخت با مخاطب ارتباط برقرار مي‌كند و جاي زيادي هم براي نشان دادن اين نوع فيلم‌ها نيست فيلم‌هاي من هم از اين قاعده مستثنا نيستند، امكان نشان دادن فيلم‌ها چه در تلويزيون و چه در سينما وجود ندارد به نوعي مي‌توان گفت در ايران بيننده مستند وجود ندارد بنابراين شايد به كار بردن واژه ملال‌آور چندان دور از حقيقت نباشد شايد اگر ملال‌آور نبود بيشتر ديده شده‌بود و ديده مي‌شد من هر سال يكي دو كار مستند ارايه مي كنم ولي شايد تعداد كساني كه اين فيلم‌ها را مي‌بينند از كساني كه دراين فيلم‌ها حضور دارند كمتر باشد و متاسفانه خروجي براي اين نوع فيلم‌ها وجود ندارد


از فيلم‌هايتان بگوييد و ازاينكه چه انگيزهاي از ساخت اين فيلم‌ها داشته‌ايد و چه هدفي را دنبال مي‌كرده‌ايد ؟
نام بردن تك تك فيلم‌ها وگفتن اينكه چه انگيزه‌اي از ساخت هر فيلم داشته‌ام كمي سخت است فيلم اول من فيلمي به نام تباكي بود در مورد يك آموزشگاه مداحي در منطقه رسالت تهران و گروهي از مداحان كه براي زيارت راهي مشهد هستند و بيشتر به واژه تباكي و تظاهر به گريستن مي‌پردازد فيلم ديگري هم دارم به اسم زيارت در مورد كساني كه به صورت قاچاق به زيارت كربلا مي‌روند و همينطور فيلم ديگرم به اسم كفار كه به كولي‌هاي مازندران مي‌پردازد كه به دليل سابقه مذهبي كه داشتند و جانمندانگار يا شي پرست بودند طرد شده و به حاشيه شهرها رانده شده بودند و نهايتا فيلم آخرم به اسم شبيه خواني در مورد تعزيه است كلا همه كارهايم به نوعي به صورت ناخودآگاه يك تم مذهبي دارند و در اين مورد هم من از قبل تصميمي نداشته‌ام كه اين نوع فيلم بسازم ولي اينطور پيش آمده و در واقع دوره زماني و مكاني كه من درآن زندگي كرده‌ام به نوعي بر من تاثير گذاشته و همينطور آموزش‌هايي كه در مدرسه وجود داشته در واقع در       مدرسه تا فضايي كه كار حرفه‌اي‌ام را در آن شروع  كردم هميشه آموزه‌هاي مذهبي به شكلي جدي در زندگي‌ام حضور داشته رابطه‌اي كه من هميشه به دنبال درك آن بوده‌ام با وجود اينكه ما هيچكدام آدم‌هاي مذهبي نيستيم اما در اطراف و در همسايگي‌مان از كودكي هميشه هيات‌هاي مذهبي وجود داشته و من در واقع هميشه مي خواسته‌ام اين رابطه آبجكتيو با مذهب را بشكنم و ببينم به چه دليل من فرضا با مادر بزرگم كه ممكن است اعتقادات مذهبي شديدي هم داشته باشد فاصله دارم و اينكه چه چيزي روزي سي هزار نفر را در زماني كه مرز عراق تازه باز شده بود به كربلا مي كشاند اين مساله همان قدر كه براي من عجيب است همان قدر در خون خودم آن را حس مي‌كنم مي خواهم از اين مساله به درك شخصي برسم از اين تضادي كه وجود دارد و كلا زندگي در ايران مجموعه‌اي از اين تضادهاست شما در خانه يكجور زندگي مي كنيد وقتي سوار اتومبيل‌تان مي‌شويد يك نوع زندگي مي‌كنيد به طور كلي مثل اين است كه ما خودمان را در آكواريوم‌هايي خيلي كوچك در واقع ايزوله مي كنيم وسعي مي‌كنيم فراموش كنيم بيرون اين آكواريوم‌ها چه خبر است اين در شكل كلي‌ترش در خود شهر تهران صادق است كه شما از شميران كه پا بيرون مي‌گذاريد مي‌بينيد چيزي كه در مورد ايران فكر مي‌كنيد چقدر با واقعيت جاري متفاوت است براي من فيلمسازي در واقع نوعي شكاندن اين آكواريوم بسته بوده و نوعي ارتباط برقرار كردن با آدم‌هايي كه در حالت عادي قاعدتا رابطه‌اي با آنها ندارم.


زماني كه فيلم زيارت شما را مي بينيم به نوعي فراتر از انگيزه شخصي مي‌رويم به نظر مي‌رسد شما به نوعي در پي بازنمايي مشكلات اجتماعي هم هستيد ما مي‌بينيم كساني كه به نوعي در به وقوع پيوستن انقلاب نقش داشته‌اند خيلي متوقع هستند به عنوان مثال توقع دارند بدون پاسپورت و بيرون از مجاري قانوني سفر كنند و انتظار دارند از قانون مستثنا شوند شايد بتوان گفت اين عده  دچار نوعي فقر فرهنگي هستند به نظر مي رسد اين هم نوعي پيغام است كه شما به مخاطب‌‌هاي خود مي‌دهيد.
اتفاقا من بر اين موضوع تاكيد مي‌كنم كه در هيچكدام از فيلم‌هايم نمي‌خواهم پيغامي بدهم و همه اين‌ها در واقع مشاهدات من است و نتيجه برخورد من با يك موضوع و هيچكدام حكم نيست مثلا در همين فيلم‌ ( زيارت). همانطور كه شما اشاره كرديد در دوره‌هاي مختلف تاريخ معاصر ايران مثلا دوره جنگ اتفاقاتي افتاده كه نسلي كه در اين اتفاقات سهيم و دخيل بوده خودش را محق تر از نسل ديگر مي‌داند و در فيلم زيارت براي من جالب بود كه نسلي كه در جنگ فعال بود و به نوعي مشاركت داشت- من در زمان خيلي كوچك بودم و تجربه مستقيمي در اين ارتباط ندارم ولي با مرورحوادث و اتفاقاتي افتاده پي مي‌بريم كه موتور و انگيزه ادامه جنگ رسيدن به كربلا بوده در واقع بعد از رسيدن به مرزهاي كشورمان قاعدتا جنگ مي‌بايد تمام مي‌شد ولي ديديم كه اين اتفاق نيفتاد و اين فكر در ذهن مردم شكل گرفت كه بايد براي تصرف كربلا جنگ را ادامه بدهند و حتي اينكه در ادامه بيت المقدس را به اصطلاح آزاد كنند و كربلا شد آرمان و موتور تقويت كننده جنگ ولي جنگ تمام شد بدون اينكه اين آرمان تحقق پيدا كرده‌باشد و نام كربلا به عنوان يك آرمان شهر آرام آرام آن از روي پلاكاردها و تبليغات حذف شد و به صورت يك پرسش بي‌پاسخ در ذهن كساني كه در جنگ شركت داشتند يا عزيزانشان را در جنگ و براي رسيدن به اين هدف از دست داده بودند ماند كه پس كربلا چه شد؟ و ماند تا زمان باز شدن مرز كه شاهد بوديم هيچ چيز نمي‌توانست جلوي اين عده را بگيرد و اين مساله براي كساني كه درگير جنگ نبودند چندان قابل درك نبود اين مثال كوچكي است از اينكه در لايه‌هاي مختلف جامعه اتفاقاتي مي‌افتد و وقايعي مي‌گذرد كه جز آنها كه در بطن اين اتفاقات هستند كسي از آنها با‌خبر نيست و نمي داند مثلا در سياست ايران هم همينطور است و گاهي چيزهايي كه اتفاق مي‌افتد بر خلاف انتظار من و شماست و دليل آنرا نمي‌فهميم در صورتي كه وقتي كمي دقيق ‌بشويم مي‌بينيم و مي‌فهميم كه اين با توجه به پيش زمينه‌هايي كه وجود داشته خيلي طبيعي است و اين ما هستيم كه در اقليتيم، در منطقه كوچكي از تهران زندگي مي كنيم و طور ديگري فكر مي‌كنيم


در مورد پشت صحنه فيلم‌هايتان صحبت كنيد به خصوص در فيلم زيارت به نظر مي‌رسد كه فيلمبرداري خيلي به سختي انجام شده برايمان بگوييد شما چطور خودتان را با اين شرايط آدابته مي‌كنيد؟
شرايط در هر كار با كار ديگر متفاوت است مثلا در زيارت كه اصلا امكان استفاده از يك گروه مفصل وجود نداشت و بايد با حداقل عوامل و حداقل امكانات  كار مي‌كرديم چون نبايد حضور خودمان حس مي‌شد بايد در پشت دوربين به نوعي پنهان مي‌شديم در فيلم زيارت ما سه نفر بوديم از طرف دغدغه ديگري هم هست كه فرم است و من مي خواهم از اين لحاظ فرم به يك ايده‌آل برسم در فيلم آخرم شبيه‌خواني ما يك صحنه را از قبل ساختيم و تعزيه‌خوان‌هايي كه قرار بود با آنها كار كنيم را جلو يك پرده سفيد آورديم براي اينكه كلا شكل تعزيه عوض بشود و شكل تازه‌اي داشته باشد و كار را با يك گروه دوازده نفره انجام داديم چون مي‌خواستيم به شرايط ايده‌آلي از لحاظ  تصوير و نور برسيم بنابراين مجبور بوديم گروه‌ را بزرگتر كنيم به اضافه اينكه وقتي با قشر موزيسين و هنرپيشه همان تعزيه ‌خوان‌ها البته خودشان را هنرپيشه نمي‌دانند ولي خب به نوعي هستند- طرف هستيد آنها مي خواهند كه شما و كلا گروه فيلمبرداري به عنوان شاهد آنها از لحاظ تعداد بيشتر باشيد و به اين شكل آنها كار را  جدي‌تر تصور مي كنند و بيشتر سعي مي‌كنند من با گروه مشخص و به خصوصي كار نمي‌كنم بلكه بر اساس هر موضوعي گروهي تشكيل مي‌شود و كار مي‌كنيم فيلم كفار درمورد يك گروه از كولي‌هاست كه در شمال مازندران به دليل پيشينه مذهبي‌اي كه دارند به نوعي از جامعه طرد شده‌اند و خيلي در انزوا و در محيط بسته‌اي زندگي مي كنند و از راه مطربي امرار معاش مي‌كنند و البته اين گروه واقعا هنرمندان جالبي هستند و هنر بسيار ناب و دست نخورده‌اي دارند در فيلم كفار براي اولين بار به آنها به چشم هنرمند نگاه مي‌شد چون كار اين آنها به نواختن مجالس عروسي در مراسم ختنه سوران محدود مي‌شد و اين اولين باري بود كه يك گروه با دوربين و ميكروفن به آنجا مي‌رفتند و در كار آنها به عنوان يك كار هنري دقيق مي‌شدند در اين وضعيت مهم بود كه گروهي كه براي اينكار مي‌رفتند خودشان چطور باشند و از جهاتي هم سخت بود

 


كار ساخت فيلم مستند با افراد غير حرفه‌اي يا آماتور كه اساسا هنرپيشه هم نيستند ممكن است كمي سخت باشد ولي در فيلم زيارت مي‌بينيم كه شما با يك خانم چادري صحبت مي‌كنيد و او هم خيلي راحت با شما صحبت مي‌كند آيا برايتان پيش‌آمده كه با پاسخ نه مواجه شويد و در اينصورت چطور آنها را قانع مي‌كنيد آيا اين سخت نيست؟
ممكن است كه خود من با جواب منفي رو‌به‌رو شوم و البته به مراتب پيش‌ مي‌آيد ولي معمولا كسي  به دوربين نه نمي‌گويد به اين همين دليل گاهي بايد خودمان را پشت دوربين پنهان كنيم شما مي‌بينيد از لحظه‌اي كه در چشم به عنوان مثال همان زن نگاه مي‌كنيد رابطه و برخورد خيلي عوض مي‌شود در صورتي كه با لنز خيلي راحت‌تر هستند اين تجربه شخصي من در فيلمسازي مستند است معمولا مي‌شنويم دوربين حضور منفي دارد رابطه‌ آدم‌ها را از بين مي‌برد ولي در تجربيات من دوربين هميشه مثل محرمي بوده بين من و طرف مقابلم  چيزي كه مي‌توانستم خودم را پشت آن پنهان كنم و اجازه بدهم اين رابطه بين اين آدم‌ها با دوربين برقرار شود تشابهي هم بين آدم‌هاي زيارت، تباكي و كفار هست در تباكي كه در مورد مداحان است كه خودشان به نوعي هنرپيشه و خواننده هستند و خيلي مايلند جلو دوربين قرار بگيرند در زيارت هم كساني كه در فيلم حضور داشتند به زعم خودشان كار قهرمانانه‌اي انجام  مي‌دادند و اين تصور را نداشتند كه به يك سفر معمولي مي‌روند چون راه كربلا حتي قبل از جنگ به دليل مشكلاتي كه وجود داشت مدت‌ها بسته بود و بعد از سال‌ها اين اولين بار بود كه مردم مي‌توانستند به اين سفر بروند و هر كدام از اين افراد ما را به سمت خودشان مي‌كشيدند كه قصه خودشان را براي دوربين بگويند و  در اين شرايط دوربين‌هاي فيلمبرداري كه طبق تعاريف مي‌بايستي مزاحم باشند براي من به نوعي محرم بودند و به كمك من مي‌آمدند به طور كلي در بعضي فيلم‌ها ما از قبل مي‌توانيم طراحي جامعي داشته باشيم ولي در بعضي ديگر اين امكان وجود ندارد به عنوان مثال اين سوال هميشه در ذهن من مطرح بود كه تعزيه كه هميشه در شلوغي و جمعيت اجرا مي‌شود چطور مي‌شود همه اين اله‌مان‌ها را از آن حذف كرد و در آخر فقط به يك تعزيه‌خوان رسيد بنابراين براي ساخت فيلم شبيه‌خواني بايد همه چيز طراحي مي‌شد و شايد بتوانم بگويم 70-80 در صد فيلم قبل از شروع فيلمبرداري طراحي شده بود ولي فيلم‌هاي ديگري هم بود كه در حد دو خط ايده بود مثل همين فيلم زيارت كه اصلا قرار نبود در همان سفراول اين فيلم ساخته شود و كار به نتيجه برسد قصد ما رفتن به يك سفر تحقيقاتي بود كه بتوانيم تحقيق و طراحي كنيم و بعدا فيلم را بسازيم ولي حسن دوربين‌هاي DV اين است كه تحقيق شما ممكن است به خود فيلم تبديل بشود اتفاقي كه در فيلم زيارت براي ما افتاد من هميشه تصويري از فرم فيلم در ذهنم دارم ولي باز سعي مي‌كنم خودم را به آن تصوير ذهني محدود نكنم اين آزادي را بگذارم كه اگر اتفاقي بهتر از آن چيزي كه در ذهنم هست افتاد بتوانم اين انعطاف را داشته باشم كه از آن استفاده كنم درهر صورت هر كدام از اين فيلم‌ها به تصويري كه از فرم فيلم كه در ذهنم داشته‌ام نزديك بوده و من سعي كرده‌ام هر كدام از اين فيلم‌ها تجربه جديدي در فرم باشد و نخواسته‌ام تجربه‌اي كه از يك فيلم داشته‌ام در فيلم بعدي تكرار كنم البته اين ريسك را دارد كه فيلم آن طور كه مي‌خواهيد درنيايد  به هر حال هربار شما مي‌خواهيد وارد فضايي بشويد كه قبلا تجربه‌اش نكرده‌ايد اما باز حسن اين نوع دوربين‌ها اين‌ است كه ساخت فيلم مستند با آنها چندان پرهزينه نيست.


در مورد صدور مجوز و سانسور در فيلم‌هايتان بگوييد.
 براي فيلم‌هاي مستند چون شرايط براي نمايش‌شان فراهم نيست سانسوري هم وجود ندارد اول بايد بخواهيم فيلم را جايي براي عده‌اي به نمايش بگذاريم و بعد بگوييم مثلا فلان قسمت را نبايد اين عده ببينند و بايد سانسور بشود ولي در مورد اين فيلم‌ها چون امكان نمايش وجود ندارد طبيعتا سانسوري هم وجود ندارد و در واقع اين مساله همانقدر كه حسن است عيب هم هست و بالعكس به عنوان مثال حسن است چون لازم نيست براي پروانه ساخت به ارشاد مراجعه كنيد و همينطور پروانه نمايش هم نمي‌خواهيد چون اساسا چيزي به نام پروانه نمايش فيلم مستند وجود ندارد در صورتي كه براي فيلم‌هاي داستاني يا ديگر فيلم‌ها اين لازم است در كل ما به نوعي خيلي منزوي هستيم از طرفي در ساير كشورها تلويزيون‌ها اين فيلم‌ها را نمايش مي‌دهند بنابراين مشكل بودجه ندارند ولي تلويزيون ايران اين كار را نمي‌كند و ما براي فيلم‌هايمان مجبوريم يا شخصا هزينه كنيم يا از خارج تامين بودجه كنيم كه بازهر يك از اين‌ها مسائل خودش را دارد به اين شكل كه وقتي بودجه شما از جايي خارج از ايران تامين شود شما مجبور مي‌شويد قواعد آنها را رعايت كنيد و آن طور كه از شما مي‌خواهند كار كنيد كه همه اين مسائل به نوعي فضاي فيلمسازي را ناسالم مي‌كند از اين نظر كه من به عنوان يك مستندساز در پروسه ساخته شدن يك فيلم مستند به شكل منطقي، عادي و معمولي  آن قرار نمي‌گيرم كه مثل فرضا يك مستندساز كه در فرانسه تامين بودجه مي‌كند و فيلمش را مي‌سازد بودجه فيلمم را تامين كنم و آنرا بسازم و در آخر فيلمم را نمايش بدهم از طرفي هم سلامت است چون سانسور و اعمال نظري وجود ندارد و اين هم يك جمع متضادي از شرايط ماست

 


مصاحبه: آزيتا خرّم
نويسنده: بهناز خوشنويس


 



< Précédent   Suivant >


Mambo is Free Software released under the GNU/GPL License.